خرید بک لینک
هفته گذشته اقایی رو که یکی از دوستان به قصد ازدواج معرفی کرده بود ملاقات کردم و واقعا تا دو سه روز از ازدواج که هیچی از زندگی هم سیر شدم. پدیدهای بود. هیچ توضیحی راجع به حرفاش نمیتونم بدم و نمیتون

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 4:54

ما یه گروه پنج نفره بودیم تو دبیرستان، تو کلاس خودمون. الان همه با هم ارتباط ندارن اما همه با من ارتباط دارن. دیروز یکیشون عکس اتاق بچهاشو که آخر این ماه به دنیا میاد برام فرستاده بود و از قضا همون م

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 4:54

کلی ناکامی و یک اتفاق خوب حاصل دو سه ماه گذشته است. اون اتفاق خوب که تغییر اداره ام بود اونقدر بزرگ بود که تحمل ناکامی ها رو راحت کنه.اما به هرحال ناکامی ها داره کم کم اثرش رو نشون میده. یکیش واقعا بر

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 4:54

"در دوران حمله مغولها به ایران, زندگی از زمین کنده شد و به آسمان ها رفت" و " به همین جهت است که بزرگترین شعرای شعر عارفانه مثل مولانا در این زمان ظهور می کنند"این جملاتی است (نقل به مضمون) که از ترم ا

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 4:54

در جریانید که بنده اقدام کرده بودم برای مهاجرت و با توجه به شرایطم باید امتیاز بالایی در آیلتس کسب می کردم که مستلزم نمرات بالا در چهار اسکیل بوده و با درنظر گرفتن سنم تا مهر سال بعد باید نمرات مربوطه

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 4:54

عکس جدید خانه ی خدا در دوران کرونا که خالی از انسان است بسیار تامل بر انگیز است. نوشته اند خدا تنها شد! یا خدا هم درگیر کرونا شد یا... اما برای من عکس اصلا زیبا نیست. انگار تمامی زیبایی آن نقطه به این

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 4:54

چند وقت پیش دوستی میگفت وضعیت جوانان دهه شصت بهتر از ما بوده و در جواب من که مخالفت کردم و گفتم جوانان دهه شصتمان بیشترشان نابود شدند و پسران دبیرستانی را میشناسم که بیشتر دانش آموزانش بعلت گرایشات

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 7:41

دلم میخواست فردا صبح، تنها، چشمانم را در دهی باز میکردم که تا زیر زانو در آن برف باریده بود. از آن برفها که روی درختان که مینشیند شاخههایشان خم میشود. و برف یکسره میبارید و هیچ دسترسیای به اینت

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 7:41

هر بار فکر میکنم: این دفعه دیگه دفعهی آخره. اگه فراموشش کنم، اگه خودمو با یه چیز دیگه سرگرم کنم، اگه سعی کنم عقلمو به کار بندازم و افسار دلمو دستم بگیرم، اگه.... . اگه چنان و چنین بشه دیگه برای همیش

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 5:42

اومدم سلامی عرض کنم, عید مبارکی - ای بگم و رفع زحمت کنم. دید و بازدید عید باید کوتاه باشه! گویا خیلی وقته هیچی ننوشتم تو وبلاگم علتش اینه که محل کار خیییلی سرم شلوغ بوده. کتابای جدید خریدم. اسم یکیش هست

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1398 ساعت: 7:54

ترجیح میدادم روزهای مشخصی رو به دید و بازدید عید می گذروندم . مثلا 5 روز اول و بقیه اشو هر طور که دلم می خواست می گذروندم. آدما متفاوتن طبیعتاً! یه سری وقتی متوجه گذر عمر می شن حس نوستالژیشون گل می کن

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1398 ساعت: 7:54

صفحه بندی